در انتهای هر سفر

در انتهای هر سفر

در آیینه

دار و ندار خویش را مرور می کنم

این خاک تیره ، این زمین

پاپوش پای خسته ام

این سقف کوتاه آسمان

سرپوش چشم بسته ام

اما خدای دل

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بیکرانه کران

به جز زمین و آسمان

چیزی نمانده است

گم گشته ام ، کجا ؟

ندیده ای مرا ؟

"حسین پناهی"

/ 0 نظر / 2 بازدید