راهم را نمیتوانم بیابم

داشتم اینجا با خودم فکر میکردم

در سرم بود که این تعمق را مدیون تو هستم و باید با مهربانی جبران کنم

ولی نمی توانم راهم را بیابم

خسته و درمانده ، راهی را دنبال می کنم که به خانه ات منتهی می شود

ولی به خاطرم می رسد ، آنچه من دارم از آن توست

ولی نمی توانم راهم را بیابم

آه ، فقط برای لحظه ای نشستن

آه ، نشستن و خنده ترا دیدن

ولی نمی توانم راهم را بیابم

می گویی مومن باش

برای مومن بودن دعا می کنم

می گویی قوی باش ، فقط نور را دنبال کن

چرخها می چرخند و هرچه نزدیکتر می شوم

بنظر دورتر می آیم

آرامش تنها زمانی میسر می شود که به تسلی درون دست یابی

اما نمی توانم راهم را بیابم

/ 4 نظر / 7 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که درآن درباره گذشتار ایران مینویسم. اگر دوست داری چیزی درباره گذشتارایران بخوانی به تارنگارم سری بزن. شادوپیروزباشی. بدرود.

issa yazdan karimi

سلام، وبلاگ خوبی دارید.واقعا وبلاگ تکی داری! دوست دارم به عنوان یه کارشناس نظرتو در مورد وبلاگم بدونم با احترام عیسی یزدان کریمی I S A . X E E U S . C O M

issa yazdan karimi

سلام، وبلاگ خوبی دارید.واقعا وبلاگ تکی داری! دوست دارم به عنوان یه کارشناس نظرتو در مورد وبلاگم بدونم با احترام عیسی یزدان کریمی I S A . X E E U S . C O M

فرید صلواتی

فکر می کنی سونامی اندیشه ها ناگهان از کجا رسید؟[ناراحت]