اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

نوروز مبارک
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مادربزرگ پنجره را باز کرد، سبزه را به مهربانی به آب سپرد ، زاج و اسفند و عود به آتش افزود ، سیب را دو نیمه کرد و سر قلیان را به آتشی تازه مهمان کرد! .......
و من می اندیشم کنار صبوری او که چون باران بهاری، ناب است، سوز بچسب روزهای پایانی اسپند وسپیدی و پاکی دانه های منشوری برف،
 به ناز شکوفه های نارَس پیش رو می ارزد..

 من از قرار تازه بلبل مست وسنبل خندان خبر دارم که مشتاق به ضیافت دانه های ترد و شاداب شبنمند..
و
 خوب می شناسم طعم تلخ و آشنای مشق های عجولانه و پر شتاب شب های عید و کنجکاوی هراس انگیز شمردن اسکناس های لای قرآن را ..
که با هر خرید تازه این شب های کوتاه ودراز، دلم از ذوق بارهای بار، پر و خالی می شد..!
...و می بالم به دیاری که نشان از نشان غزل های بکر حافظ دارد و عدالت کورش مَسلکان و صبوری زرتشتیان ..
 دیاری که ستون هایش به خرد، سنگی و مردمانش به مِهر، شُهره اند.
من عاشق جاری آخرین بازمانده های خواستنی برفم که پشت بهت پنجره، رد ترَش را تا باغچه نو رَس همسایه دنبال کنم ..
که چه ستودنی است عشوه های ناب شکوفه در آخرین فصل صبور زمستان ...
و چه خوش نِگار است چارقد کهنه مادر بزرگ که بر چین و شکنش، قصه های شیرین کودکی ام را تازه می کند
....
من و تو و مادران وپدرانمان، وامدار مرده ریگِ قیمتی سُلاله آریایی ها و زرتشتییم که هفت سین و اسپند و آتش را به یادگار گذاشتند
 و فروهرها را مهمان شب های نوروزمان کردند ...
 و ما و فرزندانمان همچنان به فلسفه قاشق زنی های دزدکی گرفتاریم ..
که چه خوش اسارتی است به اصالت اصیل دیاری که سیبش نماد باروری است و و زاج واسپندش نشان از شرگریزی دارد،
سمنویش از گندم مقدس می رویدو سرکه از تاک، شادترو بوی سنجدش، سودای عشق و دلدادگی دارد.

من به هر سین هفت سین سفره های سادگی می بالم و
به هر شعر پرشور ناشیانه ای، مشتاقم که بخواند:

سالتان به کسبی پر سکه، پایدار
ازعشقی به نابی سرخی سیب، سرشار..
به تردی سبزه گرفتارو
از گزند تندی سیر، دور
از شیرینی دلنواز سمنو، شیرین بار باد!