اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

...زندگي...
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

زندگي بيشترش سوختن است، درس آموختن است.
توي روزاي گرفتاري و تنگ دستي...زندگي انتظاري است که آدم ز برادر دارد.
زندگي نيست به جز حرف محبت به کسي
ور نهد خاروخسي زندگي کرده بسي
زندگي فانوسي ست لب درياي خيال آويزان
مي توان آنرا ديد و نه بيش، روشن است اما به اندازه ي خويش
زندگي تابلوئي ست نيمه ي راه که ز سر منزل مقصود خبر مي آرد
کار او هشدار است گر مسافر رهش بيدار است
زندگي تجربه تلخ فراوان دارد...
دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ي يک عمر بيابان دارد
زندگي زنداني ست که در آن بيشتر از زنداني زندان بان دارد
زندگي دين بزرگي ست که به گردن داريم ...
زندگي هشدار است.........


_________________
كمكم كن پرهاي پروازم تا انتهاي سفر رنگ پاكي به خود گيرند.