اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

راهم را نمیتوانم بیابم
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

داشتم اینجا با خودم فکر میکردم

در سرم بود که این تعمق را مدیون تو هستم و باید با مهربانی جبران کنم

ولی نمی توانم راهم را بیابم

خسته و درمانده ، راهی را دنبال می کنم که به خانه ات منتهی می شود

ولی به خاطرم می رسد ، آنچه من دارم از آن توست

ولی نمی توانم راهم را بیابم

آه ، فقط برای لحظه ای نشستن

آه ، نشستن و خنده ترا دیدن

ولی نمی توانم راهم را بیابم

می گویی مومن باش

برای مومن بودن دعا می کنم

می گویی قوی باش ، فقط نور را دنبال کن

چرخها می چرخند و هرچه نزدیکتر می شوم

بنظر دورتر می آیم

آرامش تنها زمانی میسر می شود که به تسلی درون دست یابی

اما نمی توانم راهم را بیابم