اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

شمع
ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸۱  کلمات کلیدی:
تا سحر ای شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه ی غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام اميدم به خون آغشته شد
تيرهای غم چنان بر دل نشست
کاندرين دريای مست زندگی
کشتی اميد من برگل نشست
آه!ای ياران به فريادم رسيد
ور نه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرين تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه بی تابی دل پیش من
بیش از این دیگر مگو خاموش باش
جز توام ای مونس شب های تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند
ز آن همه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند
همدم من ‌٬ مونس من٬ شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو؟
اندرین زندان من امشب٬شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی
تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی

دکتر شريعتی