اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

خودمونی
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سلام

یلدا مبارک

برای من که امشب خیلی بد شده.اولین سالی هست که دور از خانوادم هستم.بر عکس سالهای پیش که خونه شلوغ بود و سر و صدای بچه ها بلند بود و هر کدوم از بچه های خواهرام از سر و کولم بالا میرفتند و سر اینکه من دایی کدوم هستم دعوا میکردند امسال تنهای تنها نشستم و از سر درد و تنهایی دارم دیوونه میشم.

ببخشید.شما رو هم ناراحت کردم.تنها همدم من تو این تنهایی ها این کامپیوتر که شده همه چیز من و یاد دوستی عزیز که همیشه قوت قلبمه.

راستی یه نفر به اسم آقا فرید برام کامنت گذاشته که چطور یه وبلاگ خوب داشته باشم با مطالبی که ارزش خوندن داشته باشه.ضمن تشکر از ایشون همینطور که به خودش هم گفتم وبلاگ من قبلا در مورد اصفهان و توضیحاتی در مورد مکانهای دیدنیش بود ولی کم کم تبدیل شد به جایی برای درد دلهای من که اکثر مطالبم رو از جاهای مختلف با توجه به اقتضای روحی اون موقع خودم پیدا میکنم و میذارم.خودم نویسنده نیستم و فقط کپی میکنم.بعضی وقتها هم خودم با زبون وبلاگ صحبتهایی با دوستم میکنم.

با همه ی این اوصاف خیلی خوشحال میشم که کمکم کنید و بگید که چطوری وبلاگم رو قابل خوندن کنم.

یه چیزی هم که یادم رفت بگم اینه که خدا رو شکر تا الان سعی کردم تو زندگی دروغ نگم و تو وبلاگم هم سعی میکنم صادق باشم.