اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

خسته ام
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

خسته ام زين همه پاييز و بهار
خسته ام زين همه ايام ملال اور تلخ
زين همه روز و شب خالي و سرد

(مانده ام)
مانده از اين ره تاريك و غبار الود
و سر خورده به سنگ
دلم از كثرت غم فرسوده

(رانده ام)
رانده از هر در و درمانده به راه
پاي دربند و اسير
شب تا سحر من بودم و لالاي باران
افسانه گوي ناودان!!!!
افسانه مي گفت:
....پا روي دل بگذار و بگذر....بگذار و بگذر....
اندوه بر اندوه افزون رونيست
دنيا همين يك ذره جا نيست!!!!
سر زير بال خود مبر .بگذار و بگذر....
پا روي دل بگذار و بگذر....
شب تا سحر من بودم و لالاي باران
چشمان تبدارم نمي خفت
اما همچنان افسانه مي گفت:
....پا روي دل بگذار و بگذر....بگذار و بگذر....