اصفهون

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)

گورستان تخت فولاد

گورستان تخت فولاد با مساحت تقریبی 75 هکتار در حاشیه جنوبی رودخانه زاینده رود اصفهان و در انتهای یکی از محورهای تاریخی شمالی – جنوبی شهر واقع شده است.

این گورستان تاریخی به دلیل وسعت، کثرت مشاهیر مدفون در آن و وجود ابنیه ارزشمند تاریخی یکی از مهمترین محوطه‌های تاریخی و فرهنگی ایران محسوب می‌شود.

وجه تسمیه گورستان تخت فولاد  

گورستان تخت فولاد در طول تاریخ به نامهای «لسان الارض»، «بابارکن الدین» و «تخت فولاد» شهرت داشته که برای هر کدام از این اسامی وجوهی ذکر شده است.(هر چند برخی از اقوال تاریخی، داستانهای عامیانه و اظهارات مورخین فراتر از یک باور نیست و نمی‌تواند مأخذ علمی و مبنای تاریخی داشته باشد لیکن اظهار آن در دوره های مختلف گویای قدمت تاریخی گورستان تخت فولاد است.)

 

الف لسان الارض (زبان زمین)

1. هنگامی که خداوند به زمین و آسمان گفت: «به میل یا به کراهت بیایید» زمین اصفهان اجابت کرد و بدینسان بخشی از زمین اصفهان «لسان الارض» نام گرفت.

2. گویند حضرت امام حسن مجتبی (ع) هنگامی که در مسیر فتح گرگان و یا برای جهاد به طرف قزوین از اصفهان عبور می‌کرده و در این زمین نماز خوانده‌اند، این زمین با ایشان تکلم کرده است.

 

ب- مزار بابا رکن الدین:

بابارکن الدین عارف و صوفی عالیقدر سده هشتم هجری قمری است. پس از دفن وی در ساحل جنوبی زاینده رود که در مسیر جاده شیراز قرار داشت، آن قسمت از سرزمین‌های مجاور آرامگاه بابارکن الدین به «مزار بابارکن  الدین» شهرت یافت. ظاهراً از زمان دفن وی تا اواخر دوران صفویه به تخت فولاد«مزار بابارکن الدین» می‌گفته‌اند. در پی این نام گذاری پل خواجو نیز نام «پل بابارکن الدین» معروف گشته و خیابان امروزین فیض که راه قدیم شیراز بوده نیز ظاهراً به این نام موسوم بوده است.

ج- تخت فولاد:

1.گویند حضرت امام حسن (ع) در اصفهان برای بی اثر کردن جادوی یهود دراین ناحیه تختی از فولاد ساخته و در آن منزل کردند.

2.«پولاد» نام یکی از دلاوران و سرداران  دیالمه بوده است که از سنگهای مفروشی در وسط خیابان میان پل خواجو و دروازه قبرستان، محلی تخت مانند برای خود ساخته و بر آن می نشسته و کشتی گیران و پهلوانان برابر او بر زمین مسطحی به کشتی می‌پرداختند و از این رو این محدوده به نام «تخت فولاد» معروف گشته است.

3.بابا فولاد حلوایی پسر استاد شجاع (متوفی 959 ه.ق) یکی از عرفا و صوفیه است که عده‌ای معتقدند تختگاه او در این زمین بوده است و به این جهت ابتدا به منطقه کوچکی که آرامگاه بابافولاد بود «تختگاه بابا فولاد» اطلاق می شد و از نیمه دوم قرن یازدهم هجری نام «تخت فولاد» به جای «مزار بابارکن الدین» شایع شد و رواج یافت.او ظاهراً از جوانمردان روزگار خویش بوده و عوام تخت فولاد وی را از اولیا می‌شناسند و از او کرامت ها حکایت می کنند. سنگ گور وی هم اکنون در صحن مرکز تلفن تخت فولاد موجود است.

گورستان تخت فولاد در گذر تاریخ:

الف ـ تخت فولاد پیش از اسلام:

حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب خود به نام «ذکر اخبار اصفهان» به قدمت بخشی از  تخت فولاد به عنوان «لسان الارض» اشاره می کند و معتقد است آن گاه که خداوند خطاب به آسمانها و زمین فرمود « به میل یا کراهت بیایید» زمین اصفهان به خداوند جواب گفت و از این روی زبان زمین یا «لسان الارض» نامیده شد. بنابراین قدمت و اهمیت لسان الارض در تخت فولاد با خلقت آسمان و زمین آغاز می شود. این مطلب نشانگر سابقه تاریخی این زمین مقدس بوده و حکایت از آن دارد که این مکان قبل از اسلام نیز مورد توجه و عنایت مردم شهر اصفهان بوده است.

در کتاب «نصف جهان فی تعریف الاصفهان» آمده است که در لسان الارض قبری موجود است که به قبر «یوشع نبی» شهرت دارد. در واقع وجود این قبر نیز در ناحیه لسان الارض قدمت این منطقه را به پیش از اسلام باز می‌گرداند.

 

 

 

 

قرنها قبل از اسلام، زمانی که بخت النصر قوم یهود را از فلسطین کوچانیده و به آزار و اذیت آنها پرداخته بود، کوروش پادشاه هخامنشی ایران، یهودیان را از اسارت بابل نجات داد و آنهارا به ایران کوچ داد و تعدادی از آنها را در اصفهان ساکن گردانید.این یهودیان برای  خود شهری به نام «یهودیه» احداث کردند که در محل «جوباره» فعلی اصفهان واقع بوده است و هنوز تعدادی از آنها در این منطقه زندگی می‌کنند. چنانکه گفته می‌شود دو تن از پیامبران و پیشوایان مذهبی آنان به نامهای «شعیا» و «یوشع» در اصفهان مرده و به خاک سپرده شدند. «شعیا» در امامزاده اسماعیل در محله گلبهار و «یوشع» در تخت فولاد در اراضی لسان الارض مدفون گردید. مردم اصفهان «یوشع» مدفون در لسان الارض را «یوشع نبی» می‌دانند و او را به عنوان یکی از پیامبران بنی اسرائیل می‌شناسند؛ اما در منابع یهودی اشاره‌ای نشده است که «یوشع» از پیامبران یهود در اصفهان مدفون باشد. با توجه به تحقیقاتی که اخیراً انجام شده مشخص گردیده که «یوشع نبی» مدفون در تخت فولاد از بزرگان و روحانیون و فردی قدیس در قوم بهود بوده و در طول تاریخ چه قبل از اسلام و چه بعد از آن مورد توجه یهودیان و مسلمانان بوده است. بهرحال وجود مقبره «یوشع» می‌تواند نشانگر سابقه طولانی سرزمین تخت فولاد باشد.

 

 

 

ب ـ تخت فولاد پس از اسلام

  تخت فولاد در قرون نخستین اسلامی

اصفهان تا اوایل سده چهارم هجری تخت سلطه خلفای عباسی بوده تا آنکه «مرداویج زیاری» از حکمرانان آل زیار در سال 316 هـ .ق آنرا فتح می‌نماید. وی در راستای زنده کردن آیین‌های ایران باستان، در هنگام جشن سده (دهم بهمن ماه) آتش بازی و جشن بزرگی را در زمینهای میان زاینده رود و هزار دره که اراضی تخت فولاد و لسان الارض را در میان می گیرد بر پا می نماید. بر طبق این مطلب به گمان قوی تخت فولاد در آن زمان زمین لم بزرعی بیش نبوده است.

در دوران آل بویه نیز «پولاد» از دلاوران و سرداران نامی دیالمه تختی سنگی در مکانی بین پل خواجو و دروازه تخت فولاد به نام خود ساخته و بر آن می‌نشسته و کشتی‌گیران و پهلوانان در برابر او بر زمین مسطحی به کشتی می‌پرداختند.

 

از قرن اول تا سوم هجری آثاری  در تخت فولاد به دست نیامده است، امااز قرن چهارم به بعد شواهدی بر تاریخ تخت فولاد موجود است. در جریان تعمیراتی که در تکیه بابارکن الدین و برخی تکایای تخت فولاد صورت گرفته تعدادی آجر  نوشته منقوش به طرحهای تزیینی و خطوط به دست آمده که نشانگر معماری و هنر عهد دیالمه و سلجوقیان می‌باشد این آجرها به خطوط کوفی و گل و بوته‌های تزیینی منقوش است و بررسی ومقایسه آنها با سایر نمونه‌های خط و طرح آجر نوشته‌های ابنیه تاریخی ایران نشان می‌دهد که این آجرها متعلق به دوره‌های مختلف از قرن چهارم تا ششم هجری می‌باشند

همچنین سنگ قبوری نیز متعلق به قرون چهارم و پنجم هجری در این منطقه توسط سازمان میراث فرهنگی یافت شده است. تا دو دهه پیش نیز در محل لسان الارض ساختمانی بر قبر «یوشع» وجود داشت که به گفته برخی باستان شناسان در بعضی از قسمتهای آن آثار آجری سبک دیلمی به خوبی آشکار بود.

تخت فولاد در قرون پنجم تا نهم هجری

در قرنهای پنجم تا نهم هجری مزار تخت فولاد یکی از جایگاههای عبادت و ریاضت بوده و عرفا و صوفیان و عبادو زهاددر آنجا برای خود عبادت خانه ساخته بودند و در آنها شب و روز به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بودند، چنانچه «کمال الدین اسماعیل اصفهانی» شاعر معروف، در یکی از همین عبادت خانه‌های تخت فولاد به دست مغولان کشته شد.

در قرن هفتم و هشتم هجری عده‌ای از عرفای بزرگ که در آن عهد عموماً به «بابا» و «عمو» شهرت داشتند در این  مکان متبرک ساکن  بوده‌اند که مهمتر از همه آنها «بابا رکن الدین»، عارف و صوفی معروف می‌باشد. پس از وفات بابارکن الدین،وی را در تخت فولاد به خاک سپردند و از آن پس این ناحیه به نام «مزار بابارکن الدین» شهرت یافت و مزار وی جایگاه ریاضت و عبادت عرفا و پارسایان گردید.

 

تخت فولاد در دوره صفویه

پس از دفن بابارکن الدین تا عهد صفویه گاهی بزرگان دیگری در تخت فولاد دفن می‌شدند،اما یقیناً تخت فولاد گورستان رسمی شهر اصفهان محسوب نمی شده است و هر یک از محلات شهر اصفهان برای خود گورستان محلی داشته‌اند.

دوره صفویه را می‌توان اوج شهرت و اعتبار تخت فولاد دانست. احداث مصلای بزرگ شهر و بنای عظیم و زیبای مقبره بابارکن الدین، این گورستان را در کانون توجه امرا و علما و مردم قرار دارد و روز به روز بر آبادانی آن افزوده شد. هر چند اصفهان در دوره صفویه به استثنای امامزاده ها و مقابر خصوصی، دارای دوازده گورستان بزرگ بود لیکن گورستان بابارکن الدین با دفن علمای بزرگی چون میرفندرسکی و اهمیت ویژه ای یافت. دراین دوران این محدوده گسترش زیادی ‌یافته و چنانکه از نوشته های شاردن بر می آید در این محدوده علاوه بر تکیه و خانقاه و بقعه، کاروانسرا، باغ، مهمانسرا، مسجد، مصلی، آب انبار و یخچال نیز وجود داشته است.

 

-اوایل دوره صفوی

در سال 959 هـ .ق مقارن سلطنت شاه طهماسب صفوی، فولاد بن استاد شجاع حلوایی مشهور به «بابا فولاد» از عرفای مورد علاقه مردم اصفهان در گذشت و در این سرزمین به خاک سپرده شد.  از نیمه دوم قرن دهم هجری به تدریج تخت فولاد رونق یافت و عده‌ای از مردم اصفهان در جوار قبر بابارکن الدین و یا در جوار مصلای اصفهان به خاک سپرده شدند.

 

 

 

 

در زمان شاه عباس اول که اصفهان به پایتختی ایران برگزیده شد تخت فولاد به سبب وجود مزار بابارکن الدین که از عرفا و صوفیان بنام بود مورد توجه بیشتری قرار گرفت، چنانچه علمای بزرگی همچون«شیخ بهایی» به مزار بابارکن الدین احترام زیادی می‌گذاشتند و برخی از علما و عرفا همچون «میرفندرسکی»  آن سرزمین را برای عبادت و ریاضت خود برگزیده بودند. «تکیه بابارکن الدین»در این زمان به سبب ارادت خاص شاه عباس به وی،موقعیت ممتازی داشت.

 

در این دوره تکایایی چون «تکیه میر فندرسکی» ، «تکیه درویش صادق» ، «تکیه محمد علی بیک ناظر»ومحور تاریخی تخت فولاد شامل بازار، کاروانسرا، مسجد، حمام تکیه و گورستان در جهت شرقی غربی شکل گرفت که این محور تاریخی در کنار جاده اصفهان به شیراز واقع شده بود. ساختمان «مصلای تخت فولاد» و «تکیه لسان الارض» نیز احتمالاً در همین سالها ساخته شده‌اند.

در نیمه دوم قرن یازدهم هجری تکایای بسیاری در تخت فولاد ساخته شد،که از جمله این تکایا « مقبره الله وردیخان»، «تکیه فاضل اردستانی»و «تکیه ملامحمد زکی»را می‌توان نام برد.  

- اواسط دوره صفوی

در حدود سال 1068 هـ .ق شاه عباس دوم پل تاریخی «حسن آباد» یا «حسن بیگ» را که امروز به نام «پل خواجو» معروف است و در آن زمان سنگی و خیلی کوچکتر از پل فعلی بود، به صورت و عظمت کنونی تجدید نمود. وی به پیروی از اندیشه‌های شاه عباس اول، به بخش جنوبی پل خواجو توجهی خاص مبذول نمود.

گروهی از زرتشتیان از قدیم الایام در اصفهان می‌زیسته‌اند که در اوایل دوره صفویه در محلی زرتشتی نشین در غرب تخت فولاد موسوم به «گبرآباد» ساکن بوده‌اند و قبرستانی نیز در این منطقه داشته‌اند.  (خیابان «آپادانا» که هنوز در افواه مردم اصفهان به این نام خوانده می شود، به این مناسبت نامگذاری شده بود) شاه عباس ابتدا دستور می‌دهد تا در حدود جلفای اصفهان، زمین و مکانی برای سکونت به آنها داده شود و زرتشتیان به این قسمت از جلفا نقل مکان نمایند، سپس دستور احداث کاخها و باغهای متعددی مانند:«عمارت هفت دست» ، «تالار آیینه خانه»،«قصر نمکدان»، «باغ گلستان» ،«عمارت دریاچه» و را می‌دهد  و خیابانی نیز از جنوب پل خواجو به سمت راه شیراز احداث می‌گرددکه در حال حاضر «خیابان فیض»  نام دارد.

وی همچنین دستور طرح اندازی چهار باغی بزرگ در جاده اصفهان به شیراز را می‌دهد. این چهار باغ که از جنوب پل حسن آباد آغاز شده و به دروازه تخت فولاد ختم میشده به «چهار باغ گبرآباد» معروف بوده و شامل باغهای زیر بوده است:  

- در جانب شرق و دو طرف پل، باغ و قصری مشرف بر زاینده رود به نام «باغ کاج» وجود داشت که بعدها در فتنه افغان،چون محمود غلجایی مدتی از بیم طغیان اهالی پایتخت در این باغ به سر می برد به «باغ محمود» معروف گردید.

2- در مقابل این باغ و غرب خیابان، باغی وسیع با عمارتی به نام «باغ مستوفی» وجود داشت و به باغ گلستان که در کنار تالار آیینه خانه مشرف به زاینده رود بود متصل می شد.

3- «باغ نگارستان» که ساختمانها و دریاچه‌ای بزرگ داشت،در جنوب باغ های فوق‌الذکر و در جانب غرب این خیابان واقع بوده است.

 

- «باغ انارستان» در جانب شرق و روبه روی باغ نگارستان قرار داشته است.  

دو باغ اولی در مقابل یکدیگر بنا شده بود و حوضی بزرگ و آبشاری جلوی سر در این باغها در وسط خیابان وجود داشت در مقابل سر در دو باغ انارستان و نگارستان نیز در وسط خیابان حوض و آبشار دیگری وجود داشت. خیابان فیض نیز در آن زمان به مراتب وسیعتر از خیابان فعلی بوده و ظاهراً «بابارکن الدین» نام داشته و سردرها و قصرها و چهار باغ بزرگ در دو طرف آن ساخته شده بود.

در زمان شاه سلیمان صفوی محدوده گورستان تخت فولاد به حداکثر وسعت خود رسیده،به طوری که گفته می شود در این زمان 400 تکیه و خانقاه وجود داشته است. آنچه مسلم است گسترش شهر صفوی تا دروازه آن زمان (دروازه صفوی) ادامه یافته و بنابراین تخت فولاد از محلات خارج شهر محسوب می‌شده است.  

4 از تکایایی که در زمان شاه سلیمان صفوی ساخته شد،«تکیه میرزا رفیعا» و «تکیه خوانساری» را می‌توان نام برد.  

- اواخر دوره صفوی

از اواخر دوره صفوی به خصوص زمان شاه سلطان حسین تخریب تکایای تخت فولاد  آغاز می‌شود. ملامحمد باقر مجلسی که از علمای بزرگ اواخر عهد شاه سلیمان و اوایل سلطنت شاه سلطان حسین بود،حکم نمود که طایفه متصوفه را که در آن وقت زیاد شده بودند از شهر اخراج نموده و بسیاری از تکایا و خانقاهها را خراب نمودند.

در این زمان تکایای «آقا سید رضی شیرازی»،«میر سید اسماعیل خاتون آبادی»، «ملا محمد فاضل سراب» و «سید ابوالقاسم خواجویی» ساخته شدند.

 

تخت فولاد در دوره افشاریه و زندیه:

هنگامی که اصفهان به محاصره افغانها در آمد تخت فولاد متحمل تخریب فراوان شد. در حمله افاغنه به اصفهان بناهای بسیاری ویران شد و سنگ قبرهای فراوانی معدوم گردید. همچنین برای ساختن حصار شهر برخی از تکایا ویران شد و پس از آن به دنبال سقوط اصفهان و فاجعه کشتار مردم و شیوع بیماریها و کاسته شدن از جمعیت شهر، تخت فولاد مورد بی توجهی قرار گرفت و به سوی ویرانی پیش رفت. در واقع سقوط دولت صفویه و بی توجهی‌های دولت‌های افشاریه وزندیه به اصفهان سبب شد ابنیه موجود در تخت فولاد در معرض انهدام قرار گیرد.

در دوره افشاریه و زندیه بنای مهمی در تخت فولاد ایجاد نشد،باغهای دیدنی آن رو به نابودی گذاشت و بر سر مزار علمای بزرگی چون «بهاالدین محمد اصفهانی (فاضل هندی)» و «ملا محمد اسماعیل خواجویی» بنایی احداث نگردید. تنها یادگار این دوره چند بقعه و چهار طاقی کوچک بود که از جمله به"بقعه فیض" می‌توان اشاره کرد.  

تخت فولاد در دوره قارجاریه:

- اوایل دوره قاجار

با به سلطنت رسیدن فتحعلی شاه قاجار و انتخاب «محمد حسین خان صدر اصفهانی» ابتدا به سمت حاکم  اصفهان و سپس به سمت صدر اعظم فتحعلی شاه، تخت فولاد رونقی دوباره گرفت. محمد حسین خان صدر که مردی دیندار و نیکوکار بود در آبادانی شهر اصفهان بسیار کوشید و مدارس و مساجدی را بنا نمود. وی و سپس فرزندش «عبدالله خان امین الدوله» در مقام احیا و تعمیر آثار صفوی از جمله «چهار باغ گبر آباد» برآمدند و به تقلید از صفویه،چهارباغی را از دروازه حسن آباد تا پل خواجو و سپس از پل خواجو تا کاروانسرای تخت فولاد طرح ریزی کرده و آنرا «چهارباغ امین الدوله» یا «چهارباغ امین آباد» نامیدند.

در این زمان تکیه و باغی زیبا برای شاعر و عارف وارسته آن روزگار «آقا محمد کاظم و اله اصفهانی» از خوشنویسان مشهور خط شکسته و تعلیق احداث شد، همچنین «تکیه مادر شاهزاده» بر سر مزار «مریم بیگم» دایه «سیف الدوله» حاکم وقت اصفهان و فرزند فتحعلی شاه قاجار بنا گردید.  

در نقشه چریکف که قدیمی ترین نقشه موجود از اصفهان است و در سال 1851 میلادی تهیه شده از باغهای صفوی کنار محور خیابان فیض و کاخهای موجود در آن و همچنین ابنیه و تکایای تخت فولاد نیز یاد شده است. این منطقه در این زمان نیز جزو  نواحی خارج از شهر محسوب می شده است. در عناوین این نقشه دو روستا به نامهای ده کوله پارچه و ده تخت فولاد مشخص شده‌اند که این دو روستا هسته اولیه محله های کوله پارچه و تخت فولاد اصفهان را تشکیل می‌دهند 

 

- اواسط دوره قاجار

در زمان سلطنت محمد شاه و ناصر الدین شاه قاجار که در اغلب آن «ظل السطان» فرزند ناصر الدین شاه حکمران اصفهان بود بسیاری از بناهای صفوی تخت فولاد به عمد تخریب شده و از بین رفت. در این زمان تکایای بسیاری نیز ساخته شد که اغلب آنها به خاطر مقبره علمای معروف و مجتهدین بزرگ شهر اصفهان بود. از جمله تکایای مهم و قابل ذکر «تکیه حاج محمد جعفر آباده‌ای»،«تکیه شهشهانی» و «تکیه آقا سید محمد ترک (جهانگیرخان قشقایی)» هستند. گورستان تخت فولاد در این زمان بار دیگر به عنوان مهمترین گورستان شهر اصفهان مورد توجه مردم و بزرگان شهر اصفهان واقع شد. 

-اواخر دوره قاجار

در این زمان ثروتمندان نیکوکار همچون «میرزا سلیمان خان رکن الملک شیرازی» ، «میرزا ابراهیم ملک التجار» ، «میرزا محمد تقی تاجر نقشینه» و «محمد حسین تاجری کازرونی» به ساختن و یا تعمیر مساجد و تکایا در تخت فولاد اهتمام ورزیدند.

«مسجد و آب انبار رکن الملک» به دستور میرزا سلیمان خان رکن الملک شیرازی نایب الحکومه ظل السلطان حاکم اصفهان در تخت فولاد بنا شد. وی همچنین دستور داد بقعه‌ای برمزار «آقا محمد بید آبادی»بنا شود. ملک التجار «تکیه ملک» را برای «آخوند ملا محمد کاشانی» بنا کرد و «کاروانسرای تخت فولاد» را مرمت نمود.

 

محمد حسین کازرونی هم «تکیه کازرونی» را برای «ملا عبدالکریم گزی» بنا نمود و آب انباری در مقابل آن ساخت و «میرزا محمد تقی نقشینه» به تعمیر «تکیه خوانساریها» و «مصلای تخت فولاد» مبادرت نمود.

 

در کنار این فعالیت‌ها برای علما و عرفای بزرگ آن زمان تکایای «میرزا ابوالمعالی کلباسی»،«صاحب روضات»،«صاحب روضات»،«ریزی»،«آغاباشی» ،«حاج آقا مجلس»و«امین» ساخته شد. همچنین خوانین بختیاری در جوار تکیه میر« تکیه بختیاریها»را برای خود بنیاد نهادند.

همزمان با این تحولات به تدریج گورستان تخت فولاد رو به گسترش نهاد و تکایا و گورستانها از قبور آکنده گردید.

تخت فولاد در دوره پهلوی

در دوران پهلوی تکایایی در تخت فولادو به دست خیرین آن روزگار بناشد که اغلب برسر مزار علما و بزرگان آن بقعه‌ای احداث شده بود.  از جمله تکایای مهم این دوره می توان به تکایای «آقا سید محمد لطیف خواجویی»،

«زرگرها» ، «سیدالعراقین» ،«امام جمعه»، «آقا باقر قزوینی»، «ایزدگشسب»،«بروجردی»،«حجت نجفی»،«گلزار»و «مقدس» اشاره کرد.

در اواخر حکومت پهلوی ظرفیت گورستان تخت فولاد تکمیل شده و جایی برای دفن اموات جدید و جوابگویی به نیاز شهر پرجمعیت اصفهان وجود نداشت.

دراین زمان احداث فرودگاه اصفهان در اراضی جنوب تخت فولاد و احداث خیابانهای سعادت آباد و فیض موجب گسیختگی بافت تاریخی تخت فولاد شد. 

از دیگر آسیبهای تخت فولاد در عهد پهلوی ساخت و ساز در محدوده تخت فولاد و نواحی پیرامون آن بود. در این دوران با گسترش شهر به ویژه به سمت جنوب، قسمتهایی از اراضی تخت فولاد به کاربری های دیگری همچون محله های مسکونی و مراکز دولتی مانند مدارس، مراکز درمانی و بهزیستی، بانک ها و تبدیل شد که بر روی زمینهای کشاورزی و بقایای باغها و عمارات عصر صفوی احداث شدند.

در جریان توسعه مناطق مسکونی در درون بافت تاریخی تخت فولاد، تخریب و تصرف قبرستانها و تکایای تخت فولاد نیز سرعت بیشتری گرفت که عمدتاً با بی تفاوتی مقامات دولتی بویژه شهرداری وقت همراه بود.

در دوره سلطنت رضاشاه دفن اموات در قبرستانهای شهر ممنوع گردید و کلیه قبرستانهای داخل شهر تسطیح و تخریب شده و تخت فولاد به عنوان تنها گورستان شهر مورد استفاده قرار گرفت. بسیاری از تکایا مملو از قبور شد و زمینهای کشاورزی و بایر نیز به گورستان و تکیه تبدیل شد.

از آخرین وقایع مهم تخت فولاد در این دوران دفن شهدای انقلاب در تخت فولاد به ویژه در نزدیکی لسان الارض بود. این شهیدان کسانی بودند که علیه رژیم پهلوی دست به مبارزه زده و به دست ماموران رژیم به شهادت رسیده بودند.عطر حضور لاله های انقلاب از این پس رنگ وبویی دو چندان به تخت فولاد بخشید و مامنی شد برای حفظ یادها و تجدید میثاق با آرمانهای ایران اسلامی.

تخت فولاد در دوره معاصر

همزمان با انقلاب اسلامی و مدتی پس از آن جنوب تکیه لسان الارض به نام «تکیه شهدا» نامیده شد. با شروع جنگ ایران و عراق در سال 1359 هـ.ش و افزایش تعداد شهداء،تکایای مجاور همچون «لسان الارض»، «کوهی» «بروجنی‌ها» و «ملک» تجمیع شده و توسعه یافت و به تکیه شهدا ملحق گردید. از طرف دیگر پس از احداث گورستان جدید باغ رضوان در شرق شهر اصفهان و در نزدیکی روستای «گورت» در مسیر جاده اصفهان – یزد، دفن اموات در تخت فولاد به طور کلی ممنوع شد و فقط شهدا در تکیه شهدای تخت فولاد به خاک سپرده شدند.

با ممنوعیت دفن اموات در سال 1363 هـ .ش تخت فولاد به تدریج متروکه شد و آهسته آهسته رونق خود را از دست داد. بدون سرپرست ماندن تخت فولاد سبب حضور عناصر خلافکار در محیط های بسته این محدوده گردید. از طرف دیگر با متروکه شدن تخت فولاد، به تدریج تکایا و بقاع و آثار موجود در تخت فولاد در معرض تخریب قرار گرفتند.

این مسأله سبب شد نگرانی های وسیعی در بین مردم علاقمند به تخت فولاد به ویژه علما و چهره های علمی و ادبی اصفهان ایجاد شود. شهرداری اصفهان در  پاسخ به خواست مردم و علما در سال 1369 با تشکیل هیات امنا متشکل از علما و نویسندگان و علاقمندان تخت فولاد به برنامه ریزی و تصمیم گیری برای تخت فولاد پرداخت. این اقدامات منجر به تاسیس مرکز ساماندهی تخت فولاد در سال 1372 گردید که پس از مدتی نام آن به «مجموعه فرهنگی مذهبی تخت فولاد» تغییر یافت. «مجموعه فرهنگی مذهبی تخت فولاد که تابع شهرداری اصفهان بود با اقدامات همزمان فرهنگی و عمرانی به ساماندهی و معرفی تخت فولاد پرداخت.سازمان میراث فرهنگی با ثبت محدوده تخت فولاد در سال 1375 به عنوان آثار ملی ایران توجه خاصی را به این محدوده مبذول داشت.

در این سالها ضمن تاکید بر حفظ بافت تاریخی و آثار ارزنده دوره های گذشته، تکیه ها و اتاقهای فاقد ارزش معماری و تاریخی تخریب شد تا محیط امن خلافکاران از میان برود. از طرف دیگر با زیباسازی محیط تخت فولاد و احداث فضای سبز و تعمیر و بازسازی تکایا و ساختمانهای تاریخی ارزشمند، این محوطه تاریخی احیا گردید.  

از دیگر اقدامات «مجموعه فرهنگی مذهبی تخت فولاد» در این سالها احداث بقعه بر سرمزار مشاهیر تخت فولاد از قبیل «حاج آقا رحیم ارباب»، «جهانگیرخان قشقایی»، «استاد جلال تاج»، «شهید آیت ا.. اشرفی اصفهانی»، «ملا محمد اسماعیل خواجوئی»،«فاضل هندی»و «آقا محمد بید آبادی» بوده است،

همچنین بیشتر تکایای تخت فولاد و بقعه های علما مورد تعمیر و مرمت قرار گرفتند.

در خاتمه بایستی گفت «مجموعه تاریخی، فرهنگی و مذهبی تخت فولاد» اصفهان همچنان با تلاشی خستگی ناپذیر در عزم خود مبنی بر حفظ و احیاء ارزشهای میراث ملی مزار تخت فولاد استوار است و سعی دارد میراث داری شایسته برای این میراث گرانسنگ ملی – اسلامی باشد.